مستان

اطلاعات لطفاً
نویسنده : علی.ح - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٥
 

 

  وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم
هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی درخاطرم مانده
قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد
می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم. بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند.اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد
ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدمروی انگشتم.دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چونکسی در خانه نبود که دلداریم بدهد . انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم .
تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه
آوردم و رفتم رویش ایستادم
تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ
صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات
انگشتم درد گرفته ....
حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایم سرازیر شد .
پرسید مامانت خانه نیست ؟
گفتم که هیچکس خانه نیست .
پرسید خونریزی داری ؟
جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .
پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟
گفتم که می توانم درش را باز کنم .
صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .
یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم . صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات
پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .
بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم .
سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست .
سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد .او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .
روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را
برایش تعریف کردم .
او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری
از بچه ها می گویند .
ولی من راضی نشدم .
پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر
از شادی میکنند
عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟

فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم
همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و
من حس کردم که حالم بهتر شد .وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد.
اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و
من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم .وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم .
در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ،یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کرد
احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را
صرف یک پسر بچه میکرد.

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ،
اتوبوسمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد.
ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !

صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات .
ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تاحالا انگشتت خوب شده .

 خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟
گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و
همیشه منتظر تماسهایت بودم .
به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که
به اینجا می آیم با او تماس بگیرم
گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم .
سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .
یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .
گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم ...
پرسید : دوستش هستید ؟
گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی ...
گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه
یک ماه پیش درگذشت .
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته

یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش ....
صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند :
به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم
را می فهمد ....

 

 


 
comment نظرات ()
 
خم خانه ، رامین کاکاوند
نویسنده : علی.ح - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۱
 

آلبوم موسیقی «خم‌خانه» از سوی هنرمند گرامی آقای رامین کاکاوند به اساتیدی چون هوشنگ ظریف، حسین علیزاده، فرهاد فخرالدینی، محمدرضا درویشی، صدیق تعریف و مرحوم رضوی سروستانی تقدیم شد.در مراسم رونمایی از آلبوم موسیقی خم‌خانه که با حضور این آهنگساز و خواننده و صدیق تعریف  در خانه هنرمندان برگزار شد، رامین کاکاوند در ابتدای صحبت‌های خود گفت: من از سال 74 کار آهنگسازی را آغاز کرده‌ام و سپس با حسام الدین سراج آلبوم بوی بهشت را منتشر و بعد از آن گروه ارغنون را تشکیل دادیم و از آن زمان به بعد کارهای مختلفی در این زمینه انجام داده‌ام.

وی در خصوص این اثر بیان داشت: خم‌خانه کاری از من به عنوان آهنگساز و خواننده است که از دو بخش موسیقی تنبور و موسیقی سنتی تشکیل شده است به طوری که در بخش اول قطعاتی چون خم خانه، غمخوار و دل سرمست برای ساز تنبور و در بخش دوم قطعاتی چون دل من، باران و آب زندگانی به چشم می‌خورد که در هر دو بخش آواز سنتی بر اساس اشعاری از مولانا و شفیعی کدکنی است.

این خواننده ادامه داد: من این اثر را به اساتیدی چون هوشنگ ظریف، حسین علیزاده، فرهاد فخرالدینی، محمدرضا درویشی، صدیق تعریف و مرحوم رضوی سروستانی تقدیم کرده‌ام.وی با اشاره به وقفه دو ساله برای انتشار این اثر گفت: یک سال کار ضبط و یک سال هم مراحل مجوز در ارشاد به طول انجامیده است.

این آهنگساز در خصوص آهنگسازی این آلبوم گفت: از آنجایی که می‌خواستم این آلبوم شبیه کارهای قبلی‌ام نباشد به کمک آقای بابایی تنظیم‌ها را تغییر دادیم که با کارهای قبلی متفاوت باشد.

کاکاوند در خصوص عدم حمایت دولت از موزیسین‌ها اظهار داشت: از آنجا که هیچگونه حمایتی از موزیسین‌ها نمی شود این قشر از افراد جامعه در کشور غریب هستند و این درحالی است که ما در ایران موسیقی مبانی، سنتی و ملی داریم. متأسفانه بیشتر شرکت های خصوصی و دولتی بخشی از هزینه‌های خود را به ورزش و خصوصا فوتبال اختصاص می‌دهد و این در حالی است که حتی ذره ای از آن را برای فرهنگ این ملت و دولت خرج نمی کند.

کاکاوند در خصوص لغو کنسرت خود با سراج در کرمانشاه گفت: متأسفانه یکسری به صورت خودسرانه این کنسرت را بر هم زدند و این جای بسیار تأسف است برنامه‌ای که از سوی ارشاد و مراکز دولتی مجوز اجرا گرفته توسط این افراد لغو شود.

کاکاوند در پایان صحبت های خود با اشاره به دیگر برنامه‌های خود گفت: من قصد دارم این کار را به صورت صحنه‌ای اجرا کنم همچنین پنجشنبه کنسرتی را با حسام الدین سراج و گروه ارغنون در کیش برگزار خواهم کرد. هم اکنون نیز آلبوم دیگری را به اتمام رساندم که آن هم بر اساس موسیقی مقامی تنبور با عنوان اهورایی است.


 
comment نظرات ()