مستان

گنجشک وخدا
نویسنده : علی.ح - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٥
 

ادواردو استروفسکی:


همه فرشته ها تصمیم گرفتند دیگر کاری با آن گنجشک نداشته باشند،اما خداوند به آنها فرمود:«حق چنین کاری را ندارید...»فرشته ها به خداوند عرض کردند:«آخر آن گنجشک ناتوان و کوچک به همه گفته با شما قهر است؟»خداوند فرمود:«نگران نباشید...او جز من کسی را ندارد تا درد دلهایش را بشنود،بالاخره آشتی خواهد کرد.»

چند روزی گذشت تا سرانجام همان اتفاق رخ داد;گنجشک سرش را بلند کرد و رو به آسمان گفت:«خدایا می دانی چرا با تو قهرم؟به این خاطر که با آن طوفان بی موقع خانه مرا خراب و جوجه های تازه متولد شده ام را در به در کردی٬چرا با من این کار را کردی؟»

خداوند فرمود:«در آن لحظه ای که تو داشتی به جوجه هایت غذا میدادی،یک مار درحال بالا امدن از درخت بود تا جوجه هایت را ببلعد،من به باد دستور دادم طوفان به پا کند تا آن مار از روی درخت پایین بیفتد،خانه تو خراب شد،اما در عوض جوجه هایت سالم ماندند.» 


 
comment نظرات ()