مستان

آتش و آتش
نویسنده : علی.ح - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۸
 

روزهای زیادی بود که دنبال یه کار قانونی میگشت(آخه کار غیر قانونی خیلی راحت پیدا می شد.!!) تا با دستمزدش بتونه واسه یه شب هم که شده چند تا نون گرم ببره خونه بده به دوتا دختر 4 و6 سالش بخورند تا حداقل


یه شب با شکم سیر بخوابند. حدود یک ماه از اون حادثه میگذشت، آتش تمام خونه وزندگیشونه سوزونده بود و همسرش رو که برای نجات دختر 4 سالشون خودشو به آتش زده بود و تونسته بود دخترشنو نجات بده جزغاله کرده بود. حالا بعد از اون حادثه هم بی خانمان شده بودند هم بیکار، آخه اونا باهم توخونه کار می کردند و جعبه های رنگی کادو سفارش می گرفتن و می ساختن وتحویل مشتری می دادند.

اون روز هم مثل روزهای قبل داشت تو خیابونا پرسه می زد و دنبال کار می گشت که چشمش افتاد به یه آگهی که چسبونده بودنش رو دیوار . روش نوشته بود :((اگه واقعاً به کار نیاز دارید با ما تماس بگیرید!! )) سریع از یه تلفن عمومی به شماره نوشته شده در پایین آگهی زنگ زد و با تمام شرایط اونها موافقت کرد و قرارشد فردا صبح برای شروع کار در محل مقرر حاضر باشه . اونشب با و عده وعید هایی که به بچه ها داده بود خوابوندشون و خودش از فکر وخیال تا صبح نخوابید صبح اول وقت عازم شد.

وقتی مسوول جلوه های ویژه فیلم بهش گفت باید از یک تونل آتش عبور کنه اول می خواست قبول نکنه ولی وقتی یاد بچه هاش ، یاد فداکاری زنش و بدبختی هایی که تو اون یه ماه کشیده بودند افتاد دلش و به دریا زد و رفت تو آتش .

حالا سالها از اون ماجرا گذشته و اون با نشون دادن استعدادش یه بازیگر موفق وپولدار شده و تو تنهایی هاش به این فکر میکنه که یه آتش زندگیش و خراب کرد و یه آتش زندگیش و ساخت .


 
comment نظرات ()